کتاب اول در سال ۱۳۷۳ فعالیت خود را شروع کرد و اولین شرکت در زمینه یلوپیجز (Yellow Pages) در ایران بود. در ابتدا کتاب اول شروع به جمعآوری اطلاعات مشاغل در تهران کرد و تاکنون بیش از ۲۰۰٫۰۰۰ مرکز شغلی در بانک اطلاعات این شرکت ثبت شده است. و در سال ۱۳۷۴ اولین نسخه از کتاب بانک اطلاعات کتاب اول منتشر شد.
در ابتدا انگیزهی واحدی برای شروع این پروژه در ایران بود. اونهم صرفهجویی در وقت و هزینه. و با استفاده از الگوبرداری صحیح از یلوپیچز کشور آمریکا پیاده سازی شد. در ویدیوی زیر جمال الدین بهشتی، مدیر عامل شرکت کتاب اول درباره تاریخچه راهاندازی شرکت توضیح میدهد.
کلا خودم از راهاندازی بسترهای اطلاعاتی خیلی استقبال میکنم. و یه قسمتی از این ویدیو هست که درباره دیدگاه تهیه کنندگان و مصرف کنندگان کتابهای یلوپیجز صحبت میشه:
مردم تا جایی که امکان داره اطلاعاتشون رو از تلفن یا اینترنت تهیه میکنند و اعتقادشون اینهکه حرکت در سطح شهر باید برای تفریح باشه نه برای کار
واقعا تصور کنید که اگر سرویسدهی شهری در ایران طوری باشه (که معمولا هم به نظر من اینطوره) که نیازی به مراجعه حضوری نباشه و از طریق تلفن یا اینترنت نیاز مردم حل بشه. به خصوص برای شهرهایی مثل تهران که ترافیک، آلودگی هوا و رفت و آمد از مشکلات اصلی شهر میباشند.
ویدیوی دیگری هم در مورد مقایسه نحوه تولید یلوپیجز در ایران و سایر کشورها تولید شده که یکی از پربینندهترین ویدیوهای ما میباشد. در زیر این ویدیو رو هم گذاشتم.
چند روز پیش برای خرید چندتا نرمافزار رفتم به پایتخت. نیمساعتی بود که داشتم دنبال جا برای پارک میگشتم ولی روز خیلی خوبی برای جا پیدا کردن نبود. بالاخره بعد از چرخیدن تو جردن و ولیعصر، کنار پل میرداماد چندتا جای پارک پیدا کردم. با رعایت فاصله سه ماشین از تابلوی مطلقا ممنوع (فاصله سه ماشین از تابلو رو یه بار یه پلیس به من موقع پارک کردن تو خیابون بیهقی نزدیک آرژانتین گفته بود) پارک کردم.
تا پایتخت پیاده رفتم و اونجا کارم نیم ساعته تموم شد و سریع به سمت ماشین برگشتم. البته فکر میکردم که دارم به ماشین برمیگردم ولی غافل از اینکه ماشینی درکار نبود. وقتی رسیدم به جای پارک، مطمعن بودم که ماشینم سرجاش نیست. اول نگران شدم که ماشینم رو دزد برده، ولی بعد فکر کردم که احتمال دزدی تو جای به این شلوغی ممکن نیست. از مسئول پارکینگ زیر پل سئوال کردم که آیا اینجا جرثقیل اومده بود و اون آقا هم تایید کرد و گفت که ماشینت رو بردن. خوشبختانه پارکینگ ماشینها دو کوچه بالاتر از اسکان تو خیابون ولیعصر بود.
تو راه که میرفتم پیش خودم فکر میکردم که چقدر سریع این اتفاقات افتاد و اینکه از صبح خودم هم به این فکر بودم که با تاکسی برم ولی خیلی حوصله نداشتم. تا اینکه رسیدم به پارکینگ و بین چند صدتا ماشین، سریع ماشینم رو پیدا کردم. اونجا یه کاغذ دادن دستم که باید تمام مدارک مورد نیاز رو برای ترخیص ماشین تهیه میکردم. ساعت یک بعد از ظهر بود و اداره ترخیص ساعت دو میبست.
فردای اون روز از صبح رفتم دنبال کارای ماشین. اول از همه گرفتن خلافی (از اسم این برگه خوشم نمیاد. خود به خود اسم خلافکار روت میآد). قبل از گرفتن برگه، فکر میکردم من که قانون رو رعایت میکنم و نباید موردی باشه؛ ولی بعد از دیدن مبلغ ۱۷۳٫۰۰۰ تومنی، مطمئن شدم که پلیسها اینطوری راجع به من فکر نمیکنن. چون هیچ کدوم از مواردی که از سال ۸۶ تا ۸۸ بود رو یادم نبود، به پیشنهاد بقیه اعتراض دادم. گفتن که دوساعت بعد اس.ام.اس برام میاد و بعد میتونم نتیجهش رو بگیرم. دو ساعت شد و پیغام نیومد و من دوباره به دفتر پلیس+۱۰ رفتم و متوجه شدم که سرویس ارسال اس.ام.اس قطع بوده، (که ساعت ۲ اون روز یعنی بعد از چهار ساعت اس.ام.اس اومد.)، ولی جواب اعتراض اومده بود. کل مبلغ شد ۱۲۱٫۰۰۰ تومن. بعضیها میگفتن که بری دادگاه اعتراض کنی کمتر هم میشه. ولی چون من میخواستم همون روز ماشین رو دربیارم، با پرداخت این مبلغ راضی شدم و به مرحله بعد شروع به حرکت کردم. در اینجا باید از دوستم که از صبح بامن بود و با ماشینش منو اینور اونور میبرد بسیار تشکر کنم.
قسمت اداری راهنمایی و رانندگی منطقه، بعد از چهارراه جهان کودک بود. خلاصه اینکه اونجا هم کارم انجام شد و تونستم تا ساعت ۳ بعداز ظهر ماشین رو در بیارم. که متاسفانه وقتی سوار شدم فهمیدم که صداهای جدید از قسمت چرخ ماشین میاد. ظاهرا به خاطر اینکه ترمز دستی ماشین بالا بوده، لنت ترمز نیمسوز شده. امروز هم توی خیابون دیدم که مردم همش به جلوی ماشین من اشاره میکنن. فهمیدم که به لطف آقای جرثقیلچی، یه طرف پلاک جلو هم کنده شده.
به هرحال، خرید نرمافزار Adobe Creative Suite CS4 به همراه Windows 7 بیش از ۱۵۰٫۰۰۰ تومن برای من خرج برداشت.
ولی همیشه یه سئوالی تو ذهن من هست که «معنی کلمه اول راهنمایی و رانندگی یعنی چی؟» منظورم اینهکه چرا پس تو رانندگی کسی ما رو راهنمایی نمیکنه. یهراست جریمه میکنه.
سایت کتاب اول به آدرس ketabeavval.ir در سال ۱۳۸۰ یعنی هفتسال بعد از شروع فعالیت کتاب اول راهاندازی شد. نسخههای اولیه بیشتر در فرمت فلش بوده و کمکم به فرمت متنی تبدیل شدهاند. هدف از راهاندازی سایت دسترسی فراگیر مردم به اطلاعات بوده و اینکار در موازات چاپ بانک اطلاعات کتاب اول بود.
به گفته الکسا، سایت کتاب اول در سال ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) راهاندازی شده و نسخههایی هم از صفحات اولیه در این آدرس موجود میباشد.
نمونه تبلیغات قدیمی
مجددا در اوایل سال ۸۴ تحولات بسیاری برای سایت کتاب اول در دستور کار قرار گرفت و اجرای آن تا اواسط سال به طول انجامید و محصول آن نسخه کاملا جدید سایت در سال ۸۵ شد.
طراحی سایت در سال ۸۴
تعداد بازدید کنندگان
متاسفانه گزارش کاملی از تعداد بازدیدکنندگان اولی سایت موجود نیست، ولی گزارشی که مربوط به سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) بود، حاکی از آن است که تعداد بازدیدکنندههای ما در آن زمان روزی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر بوده که در ماه دسامبر (آذر) به حدود ۶٫۰۰۰ نفر رسیده بود. این ارقام در مقایسه با بازدیدکنندههای فعلی به صورت قابل توجهی ارتقا پیدا کرده است. به طور مثال فقط در خرداد ماه ۸۹ تعداد بازدیدکنندگان به بیش از ۳۰۰٫۰۰۰ نفر رسیده است.
مخاطبین
از همان روزهای اول مخاطبین کتاب اول مشخص شدند و اطلاعات سایت برای مشاغل مختلف مورد نیاز قرار گرفت. به طوری که هرروزه در بین ساعات اداری، بیشترین بازدید برروی سایت انجام میشد. نمودار زیر مربوط به سه ماه گذشته (فروردین-خرداد ۸۹) میباشد که در آن بیشترین بازدید بر حسب ساعت نشان داده شده است.
نمودار تعداد بازدیکنندگان بر حسب ساعت بازدید (فروردین-خرداد ۸۹)
پراکنندگی بازدید
کتاب اول در ابتدا با هدف جمعآوری بانک اطلاعات مشاغل تهران راهاندازی شد و تا حد زیادی نیز به هدف خود نزدیک شد. به طوری که تا به امروز بیش از ۲۰۰٫۰۰۰ مرکز شغلی در بانک اطلاعات ثبت شده است. ولی این باعث نشد که تنها مخاطبین سایت از تهران باشند و برعکس به علت مرکزی بودن اکثر مشاغل در تهران، بازدید کنندگان بسیاری از نقاط مختلف ایران روزانه به این سایت مراجعه میکنند.
نمودار بازدید از شهرهای مختلف ایران در سه ماه گذشته (فروردین-خرداد ۸۹)
در اوج شهرت بود که به سراغش رفتم . فکر نمی کردم پیشنهاد من را قبول کند . شاید وقت نداشته باشد و اصلا از میان این همه آدم چرا باید به من بپردازد ؟ آدرس او را از علیرضا شجاع نوری که نقش اول فیلم روز واقعه را بازی کرد گرفتم با او تماس گرفتم و به من گفت فلان روز با روزنامه همشهری مصاحبه دارم تو هم بیا ببینم چه می گویی . رفتم و داستان را برای او تعریف کردم که می خواهم کتاب راهنمای تهران را گردآوری کنم و جای خالی Yellow pages را درایران پر کنم اول کمی در وجنات من نگاه کرد تا ببیند دارم جدی حرف می زنم یا اینکه شوخی می کنم . ولی دید که خیلی جدی هستم و ول کن معامله نیستم . گفت من تا آخرین قدم همپای تو می آیم و اتفاقا سالها بود که دست به کار تبلیغات نزده بودم و دنبال سوژه مناسب برای بازگشت به کار گذشته ام می گشتم . موضوع تو خیلی مناسب است و یک روز بیا خانه ما کار را شروع کنیم . عباس کیارستمی از آن به بعد برای من خیلی معنی و مفهوم پیدا کرد زیرا فرصت خوبی پیدا کردم تا اورا از نزدیک بشناسم . افکار بسیار ساده و کارآمدی دارد .تجربیات او خیلی بدرد زندگی می خورد و ای کاش می شد فرصت بیشتری بدست می آمد تا بتوانم از اوچیزهای بیشتری یاد بگیرم . ادامه ی نوشته