بایگانی

بایگانی جولای

خاطرات کتاب اول

تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی ۳ دیدگاه

کتاب اول در سال ۱۳۷۳ فعالیت خود را شروع کرد و اولین شرکت در زمینه یلو‌پیجز (Yellow Pages) در ایران بود. در ابتدا کتاب اول شروع به جمع‌آوری اطلاعات مشاغل در تهران کرد و تاکنون بیش از ۲۰۰٫۰۰۰ مرکز شغلی در بانک اطلاعات این شرکت ثبت شده است. و در سال ۱۳۷۴ اولین نسخه از کتاب بانک اطلاعات کتاب اول منتشر شد.

در ابتدا انگیزه‌ی واحدی برای شروع این پروژه در ایران بود. اونهم صرفه‌جویی در وقت و هزینه. و با استفاده از الگوبرداری صحیح از یلوپیچز کشور آمریکا پیاده سازی شد. در ویدیوی زیر جمال الدین بهشتی، مدیر عامل شرکت کتاب اول درباره تاریخچه راه‌اندازی شرکت توضیح می‌دهد.

کلا خودم از راه‌اندازی بسترهای اطلاعاتی خیلی استقبال می‌کنم. و یه قسمتی از این ویدیو هست که درباره دیدگاه تهیه کنندگان و مصرف کنندگان کتاب‌های یلوپیجز صحبت می‌شه:

مردم تا جایی که امکان داره اطلاعاتشون رو از تلفن یا اینترنت تهیه می‌کنند و اعتقادشون اینه‌که حرکت در سطح شهر باید برای تفریح باشه نه برای کار

واقعا تصور کنید که اگر سرویس‌دهی شهری در ایران طوری باشه (که معمولا هم به نظر من اینطوره) که نیازی به مراجعه حضوری نباشه و از طریق تلفن یا اینترنت نیاز مردم حل بشه. به خصوص برای شهرهایی مثل تهران که ترافیک، آلودگی هوا و رفت و آمد از مشکلات اصلی شهر می‌باشند.

ویدیوی دیگری هم در مورد مقایسه نحوه تولید یلوپیجز در ایران و سایر کشورها تولید شده که یکی از پربیننده‌ترین ویدیوهای ما می‌باشد. در زیر این ویدیو رو هم گذاشتم.

لینک‌های کمکی

تاریجچه‌ی کتاب اول
تمامی ویدیوهای کتاب اول

پی‌نوشت: در پست‌های قدیمی گزارشی از کتاب اول منتشر شده بود که خوندن اون خالی از لطف نیست.

نرم‌افزار ۱۵۰ هزار تومانی

تیر ۲۶م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی ۸ دیدگاه

چند روز پیش برای خرید چندتا نرم‌افزار رفتم به پایتخت. نیم‌ساعتی بود که داشتم دنبال جا برای پارک می‌گشتم ولی روز خیلی خوبی برای جا پیدا کردن نبود. بالاخره بعد از چرخیدن تو جردن و ولیعصر، کنار پل میرداماد چندتا جای پارک پیدا کردم. با رعایت فاصله سه ماشین از تابلوی مطلقا ممنوع (فاصله سه ماشین از تابلو رو یه بار یه پلیس به من موقع پارک کردن تو خیابون بیهقی نزدیک آرژانتین گفته بود) پارک کردم.

تا پایتخت پیاده رفتم و اونجا کارم نیم ساعته تموم شد و سریع به سمت ماشین برگشتم. البته فکر می‌کردم که دارم به ماشین برمی‌گردم ولی غافل از اینکه ماشینی درکار نبود. وقتی رسیدم به جای پارک، مطمعن بودم که ماشینم سرجاش نیست. اول نگران شدم که ماشینم رو دزد برده، ولی بعد فکر کردم که احتمال دزدی تو جای به این شلوغی ممکن نیست. از مسئول پارکینگ زیر پل سئوال کردم که آیا اینجا جرثقیل اومده بود و اون آقا هم تایید کرد و گفت که ماشینت رو بردن. خوشبختانه پارکینگ ماشین‌ها دو کوچه بالاتر از اسکان تو خیابون ولی‌عصر بود.

تو راه که می‌رفتم پیش خودم فکر می‌کردم که چقدر سریع این اتفاقات افتاد و اینکه از صبح خودم هم به این فکر بودم که با تاکسی برم ولی خیلی حوصله نداشتم. تا اینکه رسیدم به پارکینگ و بین چند صدتا ماشین، سریع ماشینم رو پیدا کردم. اونجا یه کاغذ دادن دستم که باید تمام مدارک مورد نیاز رو برای ترخیص ماشین تهیه می‌کردم. ساعت یک بعد از ظهر بود و اداره ترخیص ساعت دو می‌بست.

فردای اون روز از صبح رفتم دنبال کارای ماشین. اول از همه گرفتن خلافی (از اسم این برگه خوشم نمیاد. خود به خود اسم خلاف‌کار روت می‌آد). قبل از گرفتن برگه، فکر می‌کردم من که قانون رو رعایت می‌کنم و نباید موردی باشه؛ ولی بعد از دیدن مبلغ ۱۷۳٫۰۰۰ تومنی، مطمئن شدم که پلیس‌ها اینطوری راجع به من فکر نمی‌کنن. چون هیچ کدوم از مواردی که از سال ۸۶ تا ۸۸ بود رو یادم نبود، به پیشنهاد بقیه اعتراض دادم. گفتن که دوساعت بعد اس.ام.اس برام می‌اد و بعد می‌تونم نتیجه‌ش رو بگیرم. دو ساعت شد و پیغام نیومد و من دوباره به دفتر پلیس+۱۰ رفتم و متوجه شدم که سرویس ارسال اس.ام.اس قطع بوده، (که ساعت ۲ اون روز یعنی بعد از چهار ساعت اس.ام.اس اومد.)، ولی جواب اعتراض اومده بود.  کل مبلغ شد ۱۲۱٫۰۰۰ تومن. بعضی‌ها می‌گفتن که بری دادگاه اعتراض کنی کمتر هم می‌شه. ولی چون من می‌خواستم همون روز ماشین رو دربیارم، با پرداخت این مبلغ راضی شدم و به مرحله بعد شروع به حرکت کردم. در اینجا باید از دوستم که از صبح بامن بود و با ماشینش منو اینور اونور می‌برد بسیار تشکر کنم.

قسمت اداری راهنمایی و رانندگی منطقه، بعد از چهارراه جهان کودک بود. خلاصه اینکه اونجا هم کارم انجام شد و تونستم تا ساعت ۳ بعداز ظهر ماشین رو در بیارم. که متاسفانه وقتی سوار شدم فهمیدم که صداهای جدید از قسمت چرخ ماشین میاد. ظاهرا به خاطر اینکه ترمز دستی ماشین بالا بوده، لنت ترمز نیم‌سوز شده. امروز هم توی خیابون دیدم که مردم همش به جلوی ماشین من اشاره می‌کنن. فهمیدم که به لطف آقای جرثقیل‌چی، یه طرف پلاک جلو هم کنده شده.

به هرحال، خرید نرم‌افزار Adobe Creative Suite CS4 به همراه Windows 7 بیش از ۱۵۰٫۰۰۰ تومن برای من خرج برداشت.

ولی همیشه یه سئوالی تو ذهن من هست که «معنی کلمه اول راهنمایی و رانندگی یعنی چی؟» منظورم اینه‌که چرا پس تو رانندگی کسی ما رو راهنمایی نمی‌کنه. یه‌راست جریمه می‌کنه.

لینک‌های کمکی
پایگاه آموزش مجازی رانندگی
جدیدترین آیین‌نامه راهنمایی و رانندگی ویژژژژژه… تهران! (دانلود)

اتوبوس‌های تندرو یا بزرگ‌راه کندرو؟

تیر ۲۴م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی ۱ دیدگاه

به قول ویکی‌پدیا

بزرگ‌راه، راهی است که خطوط رفت و برگشت آن جدا از یکدیگر باشند و معمولاً در درون شهرها ساخته می‌شود و گاه اجباراً دارای تقاطع‌های هم‌سطح، میدان‌ها و چراغ راهنمایی نیز هستند. بر پایهٔ تعریف مرکز آمار ایران بزرگراه «راهی است حداقل با چهار خط که مسیر رفت و برگشت آن به طور فیزیکی از یکدیگر مجزا و تقاطع‌های آن می‌تواند به صورت هم‌سطح باشد.» بزرگراه‌ها، به منظور کاهش ترافیک طراحی می‌شوند.

هر چقدر فکر می‌کنم، باز هم به این نتیجه می‌رسم که راه‌اندازی این دو خط مخصوص اتوبوس‌های تندرو در بزرگراه چمران (پارک‌وی) از سریعترین پروژه‌هایی بوده که از زمان تصمیم‌گیری تا راه‌اندازی اون خیلی طول نکشید. به شکلی که تقریبا از پنجشنبه تا شنبه هفته پیش (۱۷ تا ۱۹ تیر) و دو روز تعطیلی یک‌شنبه و دوشنبه که برای گرمای هوا بود، جداسازی مسیر اتوبوس‌ها در سمت جنوب به شمال از پل گیشا تا شهربازی سابق تموم شده بود. از شروع این پروژه، مسدود کردن دوربرگردان پل گیشا و نمایشگاه بین‌الملی از معظلات بزرگی بوده که هنوز این‌کار تموم نشده، مشکلات ترافیکی این منطفه رو چند برابر کرده. نمی‌دونم که وقتی تماما راه‌اندازی بشه، چی می‌شه؟!

مسیر راه‌اندازی اتوبوس‌های سریع‌اسیر

بزرگراه چمران مسیر شمال به جنوب

راستش من دلیل این همه عجله برای راه‌اندازی این پروژه رو متوجه نشدم و ای کاش که اول این طرح برای مدتی به‌صورت آزمایشی استفاده می‌شد و در صورت موفقیت کامل راه‌اندازی می‌شد. حالا آیا راه‌اندازی این پروژه چقدر می‌تونه به رفت و آمد کمک کنه رو باید بعدا دید. ولی از شواهد فعلی، ترافیک شدیدی در قسمت پل گیشا ایجاد کرده و باعث شده که تمام کسانی که می‌خوان از سمت جنوب به شمال چمران وارد گیشا بشن، تا ورودی اتوبان حکیم حرکت کنن و بعد دور بزنن و به سمت گیشا برگردند. این یعنی دوبرابر کردن حجم ترافیک ورودی اتوبان حکیم!

ورودی به بزرگ‌راه حکیم از برزگ‌راه چمران

ورودی به بزرگ‌راه حکیم از برزگ‌راه چمران

مطلب بعد اینکه ظاهرا قراره کلا تعداد ۷ عدد اتوبوس تندرو (BRT) در این مسیر در حرکت باشه. و تا جایی که من دیدم این مسیر هیچ خروجی جز مبداء و مقصد نداره و اگر یکی از این اتوبوس‌ها در مسیر خراب بشه، تمام اتوبوس‌های پشتی گیر می‌افتن و حتی امکان امدادرسانی هم خیلی مشکل خواهد شد.

مهم‌تر از همه این‌که بزرگ‌راه چمران یکی از راه‌های اصلی اتصال شمال-جنوب بوده و با این‌کار قطعا در رفت و آمد این مسیر اختلال خواهد افتاد.

راستش من که به شخصه خیلی دوست دارم استفاده از وسائل نقلیه عمومی خیلی راحت بشه و امکان رفت و آمد با اتوبوس و مترو فراگیرتر بشه تا بلکه از رانندگی تو این ترافیک راحت بشیم. امیدوارم!

لینک خبر
سایت ایلنا

مشترک بلاگ ما شدید؟

تیر ۱۷م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی Comments off

دوستان عزیز.

چند روزی هست که سرویس جدیدی برای مشترکین اضافه کردیم. همونطور که در عکس زیر می‌بینید، امکان اشتراک توسط ایمیل از این طریق ممکن شده است.

قسمت اشتراک از طریق فید یا ایمیل

قسمت اشتراک از طریق فید یا ایمیل

فقط کافیست که ایمیل خود را وارد کرده و در صفحه بعد (مطابق با عکس زیر) کد داده شده را در قسمت مربوطه وارد کنید.

صفحه واردکردن کد رمز برای ثبت‌نام

صفحه واردکردن کد رمز برای ثبت‌نام

در نهایت برای تایید صحت آدرس، ایمیلی با عنوان «Activate your Email Subscription to: بلاگ کتاب اول» به شما فرستاده میشه که فقط نیاز به کلیک کردن روی لینک آن می‌باشد. فقط مطمئن باشید که قسمت «Bulk یا Junk» ایمیلتون رو چک کنید که شاید ایمیل به اشتباه اونجا رفته باشه.

پس از این، شما مشترک ایمیلی ما هستین :)

پی نوشت: البته دوستداران خوراک (feed) مثل سابق می تونن از فید بلاگ کتاب اول استفاده کنند.

نمایشگاه نگاه گذر در متروی تهران

تیر ۱۵م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی Comments off

چندروز پیش به توصیه دوستم سروش تصمیم گرفتم که برای دیدن نمایشگاه هنری به متروی تهران برم. بعد از پایان کارم تو شرکت از خیابان سمیه به سمت ایستگاه طالقانی راه افتادم. مقصدم ایستگاه بهشتی بود. دقیقا سه ایستگاه مترو. فکر نکنم ۱۰ دقیقه بشتر شد.

قرار بود که به اون ایستگاه (بهشتی) برم تا از راه‌اندازی نمایشگاه هنری دیدن کنم و شاید هم چندتا عکس برای این پست بگیرم. خیلی مطمئن نبودم که بشه تو مترو عکس بگیرم و خودم رو آماده کرده بودم که رسیدم اونجا اون متن توی ذهنم رو برای افراد مختلف تکرار کنم. می‌گفتم: «سلام، من از کتاب اول اومدم و می‌خواستم از این گالری خوشنویسی توی مترو یه گزارش تهیه کنم و اگه ممکنه که من چندتا عکس بگیرم …» همینطور که اینارو با خودم مرور می‌‌کردم و بعضی وقتها هم به خودم جواب می‌دادم که اونا می‌گن «برو آقا از فلان جا مجوز بیار، برو با فلانی صحبت کن و …»

در بین راه دوربینم رو روشن کردم که برای عکس‌برداری آماده باشه. وقتی پیاده شدم، یه‌کم محیط برام جدید بود، چون این دومین باری بود که سوار مترو می‌شدم. اولین‌بار پارسال بود که با دوستم از ایستگاه بازار تا هفت تیر اومدیم و واقعا لذت بردم. خیلی مسیرم برای مترو سوار شدن مناسب نیست. به هر حال وارد ایستگاه شدم و یه‌کم جلوی ایستگاه قدم زدم و بعد چند عدد از کارهایی با تابلوی «نگاه گذر» دیدم و گفتم که خوبه همین چندتاست. همین الان عکس می‌گیرم و بعدش می‌رم. ازش چندتا عکس با عجله گرفتم که شاید عکس خوبی هم نباشه و با عجله به سمت  راه‌روی خروجی رفتم.

نمایشگاه نگاه گذر در ایستگاه متروی بهشتی

نمایشگاه نگاه گذر در ایستگاه متروی بهشتی

اونجا که رسیدم، دیدم که اصل کاری اینجاست و تمامی آثار خطاطی توی راهرو به نمایش گذاشته شدن. تا انتهای راه‌رو رفتم و تمامی کارهای هنری رو دیدم و بعد سعی کردم که یه‌جا وایستم تا خیلی رفت و آمد نداشته باشه که چندتا عکس بگیرم. دوتا عکس زیر رو هم با عجله گرفتم و به سمت راه‌روی خروج حرکت کردم.

نمایشگاه نگاه گذر در ایستگاه متروی بهشتی

نمایشگاه نگاه گذر در ایستگاه متروی بهشتی

نمایشگاه نگاه گذر در ایستگاه متروی بهشتی

نمایشگاه نگاه گذر در ایستگاه متروی بهشتی

همونطور که می‌بینید، تعدادی آثار خوشنویسی در این مکان به نمایش گذاشته و علاقه‌مندان برای دیدن و حتی خریدن این آثار می‌تونن دست به‌کار بشن. به نظر من انتخاب ایستگاه مترو به عنوان یکی از پرترددترین مکان‌های عمومی، فضای بسیار مناسبی برای ترویج فرهنگ آشنایی با کارهای هنری است.

شاید شماها هرروز از مترو استفاده می‌کنین و این آثار رو چندین بار دیده باشین و دقت لازم رو نکرده باشین. ولی برای من این‌کار تو تهران جالب بود.

نکته جالب: در حالی که تو راه‌روی خروج بودم، همش حواسم به در و دیوار و تابلوها و هشدارها بود و تمامی علائم ممنوعه من جمله سیگار، سگ و غیره ممنوع ولی هیچ علامتی برای عکاسی ممنوع نبود. ضایع شدم و اومدم بیرون.

سایت متروی تهران که آدرسش رو توی منابع در زیر نوشتم، هیچ اشاره‌ای به این گالری نکرده، و من فقط از قسمت  فرهنگ مترو سواریش استفاده کردم.

منابع
متروی تهران
فرهنگخانه

تاریخچه سایت کتاب اول

تیر ۱۴م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی Comments off
تاریخچه سایت کتاب اول

تاریخچه سایت کتاب اول

سایت  کتاب اول به آدرس ketabeavval.ir در سال ۱۳۸۰ یعنی هفت‌سال بعد از شروع فعالیت کتاب اول راه‌اندازی شد. نسخه‌های اولیه بیشتر در فرمت فلش بوده و کم‌کم به فرمت متنی تبدیل شده‌اند. هدف از راه‌اندازی سایت دسترسی فراگیر مردم به اطلاعات بوده و این‌کار در موازات چاپ بانک اطلاعات کتاب اول بود.

به گفته الکسا، سایت کتاب اول در سال ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) راه‌اندازی شده و نسخه‌هایی هم از صفحات اولیه در این آدرس موجود می‌باشد.

نمونه تبلیغات قدیمی

مجددا در اوایل سال ۸۴ تحولات بسیاری برای سایت کتاب اول در دستور کار قرار گرفت و اجرای آن تا اواسط سال به طول انجامید و محصول آن نسخه کاملا جدید سایت در سال ۸۵ شد.

طراحی برای سایت در سال ۸۴

طراحی سایت در سال ۸۴

تعداد بازدید کنندگان

متاسفانه گزارش کاملی از تعداد بازدیدکنندگان اولی سایت موجود نیست، ولی گزارشی که مربوط به سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) بود، حاکی از آن است که تعداد بازدیدکننده‌های ما در آن زمان روزی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر بوده که در ماه دسامبر (آذر) به حدود ۶٫۰۰۰ نفر رسیده بود. این ارقام در مقایسه با بازدیدکننده‌های فعلی به صورت قابل توجهی ارتقا پیدا کرده است. به طور مثال فقط در خرداد ماه ۸۹ تعداد بازدیدکنندگان به بیش از ۳۰۰٫۰۰۰ نفر رسیده است.

مخاطبین

از همان روزهای اول مخاطبین کتاب اول مشخص شدند  و اطلاعات سایت برای مشاغل مختلف مورد نیاز قرار گرفت. به طوری که هرروزه در بین ساعات اداری، بیشترین بازدید برروی سایت انجام می‌شد. نمودار زیر مربوط به سه ماه گذشته (فروردین-خرداد ۸۹) می‌باشد که در آن بیشترین بازدید بر حسب ساعت نشان داده شده است.

نمودار تعداد بازدیکنندگان بر حسب ساعت بازدید (فروردین-خرداد ۸۹)

نمودار تعداد بازدیکنندگان بر حسب ساعت بازدید (فروردین-خرداد ۸۹)

پراکنندگی بازدید

کتاب اول در ابتدا با هدف جمع‌آوری بانک اطلاعات مشاغل تهران راه‌اندازی شد و تا حد زیادی نیز به هدف خود نزدیک شد. به طوری که تا به امروز بیش از ۲۰۰٫۰۰۰ مرکز شغلی در بانک اطلاعات ثبت شده است. ولی این باعث نشد که تنها مخاطبین سایت از تهران باشند و برعکس به علت مرکزی بودن اکثر مشاغل در تهران، بازدید کنندگان بسیاری از نقاط مختلف ایران روزانه به این سایت مراجعه می‌کنند.

نمودار بازدید از شهرهای مختلف ایران در سه ماه گذشته (فروردین-خرداد ۸۹)

نمودار بازدید از شهرهای مختلف ایران در سه ماه گذشته (فروردین-خرداد ۸۹)

منابع
شناسنامه سایت کتاب اول
کتاب اول در سایت الکسا
بایگانی اینترنت
گزارشات کارکرد سایت

شگفتی در جام جهانی و سینما پردیس

تیر ۱۳م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی ۶ دیدگاه
طرفداران خوشحال آلمان بعد از بازی آلمان-آرژانتین

طرفداران خوشحال آلمان بعد از بازی آلمان-آرژانتین

امروز هم بازی آرژانتین-آلمان در دور یک‌هشتم بود و آرژانتین مغلوب بازی بسیار خوب و حساب‌شده آلمان شد و در نهایت بازی رو ۴ به صفر واگذار کرد. بازی آرژانتین رو به‌غیر از امروز دوست داشتم ولی بیشتر به خاطر حمایت از دوستم و برادرم به جمع طرفداران این تیم در سینما پردیس پیوستم.

امروز چون حواسم بیشتر از بازی دیروز جمع بود، بیشتر به دور و برم توجه داشتم و برای همین نکات بیشتری به چشمم اومد. اولین مشکل در بی‌نظمی کارکنان سینما بود. از روز اول قرار بود که بلیط‌های بازی‌ها از ۱۱ صبح روز بازی فروخته بشه، ولی این اتفاق نیافتاد و بلیط‌های بازی‌های دیروز و امروز رو تماما دیروز صبح فروختن؛ که بعد از اعتراض مردم، یک سالن برای بازی امروز (آرژانتین-آلمان) اضافه کردن. متاسفانه حتی با پرداخت ۵۰۰۰ تومان برای دیدن هر بازی سرویس ویژه‌ای از سمت سینما برای بینندگان ارائه نمی‌شه.

بازهم مثل دیروز، درب سالن دیر باز شد، با این تفاوت که دیروز به سرود ملی رسیدیم ولی امروز به سوت اول بازی. یه راست رفتیم سر جامون نشستیم و خودمون را آماده یک بازی هیجان‌انگیز کردیم.

فردریش، زننده سومین گل آلمان

فردریش، زننده سومین گل آلمان

شیشه اتاق آپارات تمیز نبود برای همین روی پرده یه لکه ۳-۲ متری نقش بسته بود و قسمت چپ تصویر روی پرده رو مختل کرده بود. اواسط بازی بود که سعی کردن با دستمال و شیشه پاک‌کن، شیشه رو تمیز کنن ولی خراب‌تر شد و همه صداشون دراومد. درآخر بین نیمه این مشکل حل شد. و چون تصویر از پروژکتور پخش می‌شد، رنگ و وضوح تصویر هم تنظیم نبود. ۱۰ دقیقه اول نیمه دوم، تماشاچیا خودشونو کشتن اینقدر گفتن «آقا تصویر خرابه، روشنتر، رنگ بده و حتی برای جلوگیری از ابهامات یکی هم گفت «Brightness خرابه!». بالاخره به لطف آقای پروژکشنیست (نمیدونم آیا اصلا همچین شغلی داریم یا نه) رنگ و تصویر هم درست شد.

لیونل مسی در بین سه بازیکن آلمان

لیونل مسی در بین سه بازیکن آلمان

حالا که نور سالن هم کم شده بود و مشکلات سالن کم‌کم برطرف می‌شد، نوبت به دوستای توی سالن رسید. یه چیز جالب امروز بین طرفداران (بیشتر آلمان) دیدم و اونم این بود که این دوستان اصلا به بازی تیمشون توجه نداشتند و متوجه نبودند که آلمان چقدر خوب بازی می‌کنه و کلا در این دوره از مسابقات بازیه خوبی از خودش ارائه کرده. ولی برعکس منتظر بودن که یه بازیکن آرژانتینی یه کار اشتباه بکنه؛ اینقدر هووو می‌کردن که بیا و ببین. یا اینکه هروقت تصویر مارادونا رو نشون می‌داد، انواع شعارها مثل «دیگو تیمتو وردارو برو – یواخیم سروره مارادونائه». چندتا دیگه که پشت ما نشسته بودن که من تا آخر بازی دقیقا نفهمیدن طرفدار کدوم تیمن. چون هر کی خراب می‌کرد، شاکی می‌شد و هر‌کی خوب بود با ماشاالله گفتن تشویقش می‌کرد. شاید هم طرفدار یک فوتبال تماشاگر پسند بود. کسی چی می‌دونه. چندنفر اون طرفتر هم دوستان دیگه بودن که فقط ایراد می‌گرفتن که چرا فلانی وحشی شده، چرا فلانی معتاده، فلانی فکر کرده که تو فوتبال بانوان بازی می‌کنه (نه اینکه فوتبال بانوان بد باشه، چون ظاهرا این بازیکن آرژانتینی مثل خانوما بازی می‌کرد. چی بگم؟) اونا هم ظاهرا طرفدار تیم آلمان بودن.

در نهایت بازی خیره کننده‌ای از آلمان دیدم و از مدیریت بازی اونها لذت بردم. یکم هم نگران شدم که اگه آلمان با هلند بیفته، بازی سختی در پیش خواهد بود.

کلوسه، رننده دو گل در دقایق ۶۸ و ۸۹

میروسلاو کلوسه، زننده دو گل در دقایق ۶۸ و ۸۹

من نتونستم یکی از مسئولان سینما پردیس رو پیدا کنم و کمی انتقاد کنم تا شاید کمی کیفیت کارشون بهتر بشه. ولی اگه شما دیدین، سلام من‌رو هم برسونین. ممنون

منبع عکس: سایت فیفا

جام جهانی در سینما

تیر ۱۲م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی ۶ دیدگاه
سینما پردیس ملت پس از بازی هلند-برزیل

سینما پردیس ملت بعد از بازی هلند-برزیل

با نزدیک شدن به آخرای جام‌جهانی، هیجان این بازی‌ها هم فوق‌العاده زیاد شده. به طوری که چند سینمای تهران هم شروع به پخش مستقیم این بازی‌ها کردن. البته به شکل ایرانیش. حالا جلوتر می‌گم که منظورم چیه.

امروز هم من برای اولین بار با چهارتا از دوستام رفتیم سینمای پردیس ملت برای بازی فوق‌العاده حساس هلند-برزیل. به خاطر پیدا کردن جای پارک از ساعت ۵:۳۰ اونجا بودیم، درصورتی‌که قرار بود بازی ساعت ۶:۳۰ شروع بشه. تو این یک‌ساعت هم مشغول صحبت باهم و گه‌گاه هم با طرفداران هردو تیم. من‌که خودم از طرفداران پروپا قرص هلند هستم و تقریبا از زمانی که فوتبال رو شناختم، طرافدار نارنجی‌ها بودم.

تعداد نارنجی پوش‌ها داشت بیشتر می‌شد (البته منظورم کسانی بود که لباس نارنجی پوشیده بودند، شاید برزیلی‌ها لباس زرد نپوشیده بودند) و آقایی هم مشغول فیلم‌برداری بود که ظاهرا درحال تهیه فیلم مستندی بود. متاسفانه خیلی مطمئن نبودن که چه زمانی ویدیو حاضر می‌شه، وگرنه ازشون می‌خواستم که برای این پست، ویدیوشون رو به اشتراک بذارن. عده‌ای هم طرفداران خارجی بودند که برای تشویق هلند اومده بودند. ساعت ۶:۲۰ دقیقه بود که یکی از بازیکنان قدیم برزیل وارد سالن شد. جرزینیو که شخصا نمی‌شناسمشون، چون در زمان پله کاپیتان تیم ملی بودند. از این‌جا اون هماهنگی ویژه که معمولا در ایران اتفاق میفته، شروع میشه.

قبل از شروع بازی

ساعت تقریبا، ۶:۲۸ دقیقه بود که هنوز درب سالن رو باز نکرده بودن. انگار که اصلا مهم نیست که اوایل بازی رو ببنیم، یا اینکه می‌خوایم بریم فیلم ببینیم و ده دقیقه اولش تبلیغه. وقتی درب رو باز کردن، که دو تیم مشغول سرود ملیشون بودن. تازه باید جامون رو پیدا می‌کردیم، که اونجا یکی از مسئولان سالن گفتن که هرجا دوست دارین بشینین (حداقل این چیزی بود که دوستام گفتن). ما هم نشستیم یه‌جای خوب، ظاهرا اکثرا هم این‌کار رو کرده بودند. چند دقیقه‌ای از بازی گذشته بود که اومدن و مارو بلند کردن و ما هم رفتیم سر جامون (ردیف اول سالن).

نیمه اول

هنوز جای خودم رو پیدا نکرده‌بودم که برزیل گل اول (آفساید) رو زد. پیش خودم گفتم این نامردا هنوز بازی شروع نشده، شروع کردن به گل زدن. فقط چند دقیقه بازی خوب از هلند دیدیم و بیشتر نیمه اول با نتیجه یک بر هیچ به نفع برزیل تمام شد. و برای بین نیمه به بیرون سالن رفتیم.

نیمه دوم

با امید زیاد به سالن برگشتیم و چند دقیقه‌ای نگذشته بود که گل اول هلند (گل خودی برزیل) زده شد. تمام طرفداران خیلی خوشحال شده بودند و نفس تازه‌ای بین هلندی‌ها افتاد. صدای بلندگوهای سالن در کیفیت پایینی بود و حتی چند دقیقه‌ای هم کاملا قطع شد و باعث شد که بسیاری از طرفداران دو تیم به جای سردادن شعار برای تیمشون، شروع کردن به شعار دادن «صدااا سوراخه، صدااا خرابه». راستش تا آخر بازی هم خیلی فرقی نکرد. منتها چون ما تو ردیف اول بودیم و هیجان زیادی داشتیم، خیلی متوجه نبودیم. بعد از اون گل و کلا در شروع نیمه دوم، بازی هلند فرق کرده بود و بیش‌تر به حرکات فردی روی‌آورده بودن که کاملا هم جواب داد. جذب فوتبال قشنگ هلند بودیم که گل دوم هلند در دقیقه ۶۸ زده شد.

گل اسنایدر به برزیل

گل اسنایدر به برزیل در دقیقه ۶۸

گلی که باعث شد روحیه هلندی‌ها فوق‌العاده بهتر بشه و در عوض سیستم برزیلی‌ها بهم بریزه. به‌طوری که فلیپو ملو (بازیکنی که به خاطر گلی که به خودشون زده بود، احساس گناه می‌کرد) از شدت عصبانیت در دقیقه ۷۳ خطایی برروی آرین روبن کرد، که منجر به اخراج شدنش شد. دقایق پایانی بازی رو با کلی استرس به پایان رسوندیم و با سوت پایان بازی، با خوشحالی تمام، سالن رو ترک کردیم. بازی خیلی خوبی بود و برای شخص من از قهرمانی مهم‌تر بود.

وسلی اسنایدر، گفتگوی بعد از بازی

ما به جهان نشون دادیم که هلند در برابر برزیل بازی فوق‌العاده‌ای بود. در نهایت برزیل رو بعد از دو دوره شکست دادیم. برای ۴۵ دقیقه دوم، ما تمام برروی دفاع حریف حمله کردیم و با گل پاداش خود را گرفتیم. ضربه زدن با سر برای من احساس خوبی بود و من خیلی خوشحال هستم.

فردا هم داریم می‌ریم تو همین سینما برای دیدن بازی آرژانتین-آلمان که منتظر دیدن بازی زیبایی هستم.

منبع عکس: سایت فیفا

پارکینگ‌های اختصاصی محله

تیر ۴م, ۱۳۸۹ آیدین حبیبی ۲ دیدگاه

چند روزیه که یه مسئله مدام برام اتفاق میفته و تقریبا به یه مشکل روزانه تبدیل شده. اون‌هم مسئله «پارکینگ خصوصیه».

مشکل اینجاست که من متوجه نمی‌شم که آیا جای پارک تو کوچه یا خیابون متعلق به همه‌ست یا فقط برای احالی اون محله‌ست؟

داستان از اونجا شروع شد که هفته پیش با دوستم رفته بودیم تعمیرگاه که به علت جای کم تعمیرگاه مجبور بودیم که ماشین رو روبروی تعمیرگاه پارک کنیم؛ در حال پارک بودیم که همون لحظه یه خانم از پشت ما بوق و چراغ زنان اومد و چراغ راهنمای چپش هم روشن بود. از اونجایی که ما یه‌کم پایین تر از کوچه پارک کرده بودیم، من فکر کردم که این خانم می‌خواد بره تو کوچه ولی نمی‌تونه رد بشه. به دوستم (راننده) گفتم که برو جلو این خانم رد بشه. غافل از اینکه این خانم می‌خواست [خواست و تونست] جای ما پارک کنه. بعد که ما در کمال تعجب از اینکه چرا این خانم مارو مانند حیوانات گوش‌دراز فرض کرده بود،  پیاده شدم و در حالی که می‌خواستم بگم «خانم ما اینجا پارک کرده بودیم که شما ما رو هل دادی جلو» که خانم با حالت خیلی طلبکارانه گفت: «روبروی خونمونم هم نمی‌تونم پارک کنم؟» بماند از اون آقایی که ظاهرا شوهر این خانم بودن و تا کمر از پنجره خونشون خم شده بود و دائم به من می‌گفت «بفرمائین». انگار که خود خانم نمی‌تونه حرف بزنه و اصرار داشت که با اون صحبت کنم! به هر حال ما هم در کمال تعجب و حرص خوردن بسیار (برای دوستم) رفتیم یه‌جا دیگه پارک کردیم.

دوباره چند روز پیش رفته بودم رستوران که یکی از شعبه‌هاش تو سعادت‌آباده. وقتی پارک کردم دیدم آقایی که به خاطر لباسی که پوشیده بود، فکر کردم پارک‌بانه، اومد جلو و سئوال کرد «داری میری رستوران؟»، گفتم «آره»، گفت «پس برو پایین تر از چهارراه پارک بکن، چون اینجا همسایه‌ها می‌خوان پارک کنن و اعتراض می‌کنن». پیش خودم گفتم که این هفته حتما «هفته کرامت از همسایگان هستش، که همه نگران هستن». به هر حال بعد از کمی بحث رفتم یه جای دیگه پارک کردم، ولی چون هنوز بالای چهارراه بودم، اون آقا از من خواهش کرد که تو ماشین غذا نخورم تا «همسایه نفهمن که من مشتری رستوران هستم». از اونجایی هم که من می‌خواستم غذا رو ببرم، قبول کردم و رفتم. زمانی هم که تو رستوران منتظر بودم، دیدم که برای  سایرین هم این اتفاق افتاده.

حالا این‌همه سرتون رو درد آوردم که فقط بگم، اگه ممکنه یکی لطف کنه و جواب این سئوال منو بده. آقا یا من اشتباه می‌کنم یا نمی‌دونم؛ ولی لطفا اونی‌که می‌دونه بگه. آیا جای پارک تو خیابون و کوچه متعلق به اهالی اون محله‌ست، یا همه حق پارک‌کردن مساوی دارن؟ یا این فقط تو فرهنگ ما به عنوان حق برداشت شده؟

نکته: نمی‌دونم که این مشکل باید توسط شهرداری، شورا یاری، ریش سفید محله، بچه‌های اون محله و یا دوستان و آشنایان حل بشه.